علت نابودی بوته های سیب زمینی و پوسیدن غده ها ناشناخته بود و برای همه مثل یک معما بود. کشاورزان و مردم عادی دیگر معتقد بودند که این بلا از سوی " آدم کوچولو ها " یا توسط خود شیطان بر سر آنها آمده است و سعی می کردند آن را با ادعیه دفع و با پاشیدن آب مقدس در مزرعه آن را برانند. یا عقیده داشتند به علت آمد و شد لوکومتیوهای است که با سرعت شیطانی 20 مایل در ساعت، در مناطق روستایی حرکت می کردند و تخلیه الکتریکی آنها به مزارعی که در مسیرشان بود زیان وارد می کرد و یا اینکه کیفر خداوندی به خاطر گناهان نامشخصی بود که احیانا مرتکب شده بودند.

دکترها و روحانیان تحصیل کرده نیز چنان به درستی تئوری تولید خود به خودی (Spontaneous generation ) اعتقاد داشتند که حتی وقتی رشد کپک قارچ را بر روی برگ و ساقه و غده های مبتلا می دیدند، فکر می کردند که این کپک توسط گیاه در حال مردن تولید شده نه اینکه عامل مردن و پوسیدن گیاه باشد.

با وجود این بعضی از مردم تحصیل کرده شروع به تفکر دوباره در مورد وضعیت موجود کردند. دکتر جی لیندی پروفسور گیاهشناسی در لندن به غلط نظر داد که بوته های سیب زمینی در موقع بارندگی، بیش از حد آب توسط ریشه ها جذب می کنند و چون نمی توانند از عهده دفع اب زیادی برآیند، بافت های آنها متورم و دچار پوسیدگی می شود. با وجود این دکتر مایلز برکلی متوجه شد که کپک روی بوته های سیب زمینی که نزدیک به پوسیدگی هستند، قارچی مشابه اما نه کاملا یکسان با قارچی است که بر روی پیازهای بیمار مشاهده کرده بود. قارچ سیب زمینی شبیه قارچی بود که در اروپای شمالی از روی سیب زمینی های بیمار به دست آمده بود.

 برکلی نتیجه گیری کرد که این قارچ عامل بادزدگی سیب زمینی است اما وقتی موضوع را طی نامه ای به روزنامه ای پیشنهاد کرد، آن را به عنوان یک تئوری نامعتبر و خیال پردازانه که متکی به بر واقعیات نیست، تلقی کردند.

معمای عامل بازدگی سیب زمینی تا 16 سال پس از نابودی این محصول در سال 1845 توسط این بیماری ادامه یافت. سرانجام در سال 1861 آنتون دباری با یک ازمایش ساده ثابت کرد که بادزدگی سیب زمینی توسط یک قارچ ایجاد می شود.

دباری دو گروه سیب زمینی سالم را برای کشت برگزید. یکی از آن دو گروه را با هاگ های جمع آوری شده از روی بوته های سیب زمینی مبتلا، گردپاشی کرد. وقتی غده ها شروع به جوانه زدن و تولید بوته کردند،  آنها که سالم بودند بوته های سالم تولید کردند در حالیکه غده های سالمی که  با هاگ های قارچ گردپاشی شده بودند، بوته هایشان مبتلا به بادزدگی شد و از بین رفتند. هر چه دباری این ازمایش را تکرار کرد ، تنها غده های تیمار شده با  هاگ های قارچ و بوته های حاصل از آنها مبتلا به بادزدگی شدند. بنابراین ، این قارچ Phytophthora infestance یعنی نابود کننده عفونت زای گیاه نامیده شد و عامل بادزدگی سیب زمینی شناخته شد.

با آزمایش دباری عملا بطلان فرضیه تولید خود به خودی را که طبق آن ارگانیسم ها خودبه خود از گیاهان و حیوانات مرده یا در حال مردن به وجود می آیند، اثبات کرد و زمینه را برای تئوری میکروبی آماده نمود. اما در همین اوان (1861-1863) که دباری داشت نتایج کار خود را درباره قارچ بادزدگی سیب زمینی را منتشر می کرد، لوئی پاستور نیز با کار بر روی باکتر یها، این تئوری را به اثبات رسانید . از این روی افتخار بطلان فرضیه تولید خود به خودی و اثبات تئوری میکروبی برای پاستور در نظر گرفته شد.

منبع: کتاب بیماری شناسی گیاهی جلد۱- تالیف جرج آگریوس